سوالي اساسي پيش روي يک جوانان که مي خواهد در اين جامعه سالم بماند!
آيا کنترل اين غريزه لازم است؟
جواب دادن به اين سؤال به نظر راحت مي رسد : "اگر کنترل نکردن يک چيز سبب بروز مشکل گردد ، پس کنترل آن عقلاني است"
حال چگونه مي توان آن را کنترل نمود؟
آيا افسار قوي براي مهار اين اسب سرکش وجود دارد؟
آيا ازدواج حلال مشکلات است؟
اگر هست پس چرا شرايط رسيدن يه آن اين همه دشوار است؟
چرا تا جواني در خانواده خود صحبت از ازدواج را مطرح مي کند، با نگاههاي عجيب و غريب مواجه مي شود؟(البته استثنا هم وجود دارد)
چرا ديگر ،دخترهاي اين دوره زمانه دوست ندارند که پسر به صورت رسمي و از طريق خانواده اقدام به خواستگاري کند؟
(ظاهرا آنها ترجيح مي دهند اول خودشان پسر را بشناسند ، بعد خانواده را در جريان قرار دهند)
چرا دختران وخانواده هايشان جلوي پاي خواستگاران سنگ اندازي مي کنند؟
چرا ملاک يک پسر خوب داشتن مال و اموال و تحصيلات و تيپ و قيافه شده است؟
چرا مهريه به منزله بهاي دختر و فقط در جهت پز دادن براي در وهمسايه شده است؟
چرا هزينه برگزاري يک عروسي يک رقم ميليوني است که خود يک مانع براي خيلي هاست؟؟؟
چرا ؟ چرا؟ چرا؟ و صدها چراي ديگر!!!
من مي دانم چرا،
در روايت داريم که هرگاه جواني ازدواج مي کند ، شيطان فرياد بر مي آورد که اين جوان ايمان خود را از من مصون داشت . اگر تمامي خير و برکات ازدواج را نبينيم و فقط همين يک جمله را مشاهده کنيم ، طبيعي به نظر مي رسد که آن دشمن قسم خورده انسان ،کمر همت بر بازداشتن انسان از تکميل نيمي از دين خود مي بندد وبراي رسيدن به اين مقصود از هيچ تلاشي فروگذار نمي کند.
دوست عزيزي جمله زيبايي مي گفت : "مردم هدف از زندگي را گم کرده اند"
به راستي در اين دنيا دنبال چه مي گرديم؟؟؟
به کدام سو در حرکتيم؟؟؟
نام: | |
ايميل: | |