خسته شدم،خسته!!!
غربت تمام در و ديوار شهر را فرا گرفته!
دلهاي مردم از هم دور شده!
دورنگي، دو رويي، دروغ، کلاه برداري، تهمت و هزار خصلت بد ديگه که انگار داره بين مردم عادي مي شه!
ديگه هيچکي از حال همسايه اش نمي پرسه!
ديگه مردم دلشون به حال هم نمي سوزه!
کم کم بايد توي کوچه ها و خيابون ها هجله ماتم به پا کرد و عکس "گذشت" ، "انصاف" و "همدلي" را با يک روبان مشکي به نمايش گذاشت!
انگار آيه شريفه اي که مي گفت: "ياد خدا مايه آرامش دلهاست" بين مردم تبديل به اين شده : "فقط پوله که به آدم آرامش مي ده"!!!؟؟؟
يکي نيست بگه: "بابا ، عمرت رفت، جوونيت رفت، تا کي مي خواي غصه يه قرون و دو زار بخوري؟ تا کي مي خواي حرصِ داشتن مال و منال بيشتر را بخوري؟ مگه چند سال ديگه تو اين دنيايي؟"
من مي گم اين دنيا ، ظاهرش قشنگه، اما باطنش فقط يه لنجنزاره و بس.
يه باتلاق که هر چه بيشتر بهش توجه کني ، بيشتر توش فرو ميري.
اما تو همين لنجنزار برنده اون کسيه که هدفش را گم نکرده باشه ، اگه اينطوري شدي اون موقع ديگه نگاهت عوض شه .
(نگاه من اينطوريه، البته چون رشته ام عمرانه به من خرده نگريد:)
از توي اين لنجنزار دنيا ميشه مصالحي استخراج کرد که مقاومت مشخصه و تنش تسليمش چندين برابر بتن و فولاد و... است، هم مقاومت کششي و هم مقاومت فشاري بالايي را تحمل مي کنه و در مقابل انواع آفتها مثل خوردگي، زنگ زدگي، حرارت و... تغيير ناپذيره ، وزنش سبکه و بار زيادي را به اطراف وارد نمي کنه، خلاصه اينکه بهترين سازه ها را ميشه باهاش احداث کرد ، البته بيشتر به درد پل سازي ميخوره ، پلي که يه طرفش تويي و طرف ديگش يه وجود ذي جود که تمام تلاشمون رسيدن به اونه!
البته پيدا کردن اين مصالح از توي لجنزار واستفاده کردن ازش، همت ميخواد، تلاش ميخواد، هزينه ميخواد و مهمتر از اون يه مهندس ميخواد، يکي را لازم داره تا مسير پل زدن را نشونت بده، يکي که خِبره اين کار باشه.
سرت را درد نيارم اول و آخرش بايد بري پيش خودش .
جز اون يگانه بي همتا ،نه کسي بلده و نه قدرتشو داره تو را از اين جاده رد کنه.
البته پيش اون رفتن هم وسيله ميخواد...
نام: | |
ايميل: | |