[ و به عبد اللّه پسر عباس در باره نظرى که داده بود و امام موافق آن نبود فرمود : ] تو راست که به من نظر دهى و اگر نپذيرفتم از من اطاعت کنى . [نهج البلاغه]

دل نوشته هاي هدهد سرگشته

Powerd by: Parsiblog ® team.
+ بر لب جوي نشين و گذر عمر ببين . . .(سه‏شنبه 10 ارديبهشت 1387 ساعت 7:21 عصر )

غم عشقت بيابون پرورم کرد


هواي وصل بي بال و پرم کرد


به مو گفتي صبوري کن صبوري


صبوري ترفه خاکي بر سرم کرد...                                                          


بيش از 23 سال از عمر مبارک (!!!) بنده گذشت ، 23 سال کم نيست، مگه قراره چند سال ديگه تو اين دنيا بمونم، 50 سال ديگه، 5سال ديگه، يا 5روز ديگه،يا شايد 5ثانيه ديگه... مگه مرگ خبر ميکنه؟؟؟


يهو ديدي ناغافل اومد و بايد غزل خداحافظي را بخوني.  ديگه فرصت تمام شد ،ديگه تو موندي و اعمالت، بد و خوب، زشت و زيبا، اونها هستند که به تو اعتبار ميدن.


هر چي بهت وقت دادن، هرچي نصيحتت کردن، به مهموني دعوتت کردن ؛ قدر ندونستي، استفاده نکردي، غنيمت نشمردي، بالا نرفتي، سلوک پيدا نکردي؛ چرا؟ چرا؟ چرا؟؟؟!!!


يه تلنگر، يه اشاره، يه صداي وا عمرا ، وا وقتا ...


شايد بيدار بشي، شايد اين سکوت رو بشکني، شايد يکم از تاريکي ها را کنار بزني و بتوني نور و روشنايي را درک کني... از ما گفتن! مي خواي بشنو، مي خواي بذاز پيش بقيه شنيده هات روي طاقچه دلي که کلي گرد و غبار روش نشسته.


آخه پس کي ميخواي ....... کي ميخواي يه خونه تکوني اساسي انجام بدي؟؟!!


يعني دنبال فرصت بهتر از اين ميگردي ، فرصتي بهتر از جووني ...؟؟؟


يه لحظه به من گوش بده، چشم سرت را ببند و چشم دلت را وا کن، چقدر موقعيت خوب تو زندگيت داشتي که اصلاح بشي؟!، چقدر حرفهاي قشنگ و تکون دهنده شنيدي؟!، چقدر جاهاي خوب و مقدس رفتي؟!


اينها همه نشانه هاي خدا واسه توست که ديگه هيچ بهونه اي نداشته باشي، نگي که خدايا من نمي دونستم، کسي به من نگفته بود، موقعيت خوب نداشتم...


هان اي نفس! برخيز، برخيز و به سوي ندايي که تو را ميخواند ، به حرکت درآي ، بهار عمر در گذران است، قبل از خزان خود را درياب و بدان که تو مي تواني. فقط اراده کن، آنگاه است که در و ديوار معلم تو مي شوند و زمين و زمان با تو سخن مي گويند. پس گوش جان را باز کن و بشنو که ندايي مي آيد و بانگي برمي خيزد:

«يا ايتها نفس المطمئنه   ارجعي الي ربک  راضيتا مرضيه   فدخلي في عبادي  ودخلي جنتي»
» هدهد سرگشته
»» نظرات ديگران ( نظر)


ليست کل يادداشت هاي وبلاگ
[7/5/1387- 9:27 ص] يا ضامن آهو مددي ...
[30/4/1387- 12:19 ع] توجه توجه، اين جاده يک طرفه است!!!
[16/4/1387- 3:15 ع] انا لله و انا اليه راجعون...
[13/4/1387- 2:24 ع] خسته ام از نفس بي افسار خويش
[3/3/1387- 8:33 ع] نقش عشق - 3
[29/2/1387- 11:15 ص] نقش عشق- 2
[23/2/1387- 12:43 ع] نقش عشق
[18/2/1387- 1:56 ع] بسه ديگه! خجالت بکش
[17/2/1387- 11:34 ص] عشق چيست؟
[10/2/1387- 7:21 ع] بر لب جوي نشين و گذر عمر ببين . . .
[9/2/1387- 9:46 ص] " به من چه"
[8/2/1387- 11:28 ص] کلام شهيد
[7/2/1387- 8:57 ص] قبرستان
[5/2/1387- 3:1 ع] امان از دست دنيا!!!
[4/2/1387- 12:17 ع] کنترل غريزه جنسي، چرا و چگونه؟؟؟
[همه عناوين(18)]

بازديدهاي امروز: 10  بازديد
بازديدهاي ديروز: 7  بازديد
مجموع بازديدها: 987  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ وضعيت من در ياهو ]

[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

دل نوشته هاي هدهد سرگشته
هدهد سرگشته[18]
حتما داستان هدهد سليمان را شنيده ايد ، اين بار هدهدي ديگر متولد شده است هدهد آستان اهل بيت (ع) اما در زمان حيات او ولي زمانش در پس پرده غيبت بوده ، پس به ناچار راه سرگشتگي در پيش گرفته و عاشقانه در جستجوي معشوق خود و در تب وتاب لحظه وصال است . مي خواهد از عشق بگويد ، از عاشقي بسرايد و سخن از دردها بگويد (اگر توفيقش دهند و عاشقان ديگر دعايش کنند...)
» لينک دوستان من«
» لوگوي دوستان من«




















نام:

ايميل:

 
Congratulations!