خسته ام از نفس بي افسار خويش
خسته ام از ساز بي اسرار خويش
آن زمان بهر عبادت مي روم
خسته ام از حال بي مقدار خويش
هر زمان دم ز خودسازي زنم
خسته ام از قول بي کردار خويش
خسته ام از بانگ بي رفتار خويش
گفتمش اين نفس را آدم کنم
خسته ام از چوب بي آزار خويش
هدهدي مي گفت، نهي منکر، واجب است
خسته ام از علم بي گفتار خويش
نام: | |
ايميل: | |